تبليغاتX
hamed.mytemplate@gmail.com --> مسیر سبز
 

زنده ام و نفس میکشم...تو خلوت خودم تار میزنم و....

زودی بر میگردم...


 

نوشته شده توسط قاصدک در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 ساعت 11:12 موضوع | لینک ثابت


من میمیرم؟

دعا کردم مامانم هیچیش نباشه و شکر خدا دعام مستجاب شد ولی نمی دونم حکمت خدا چی بود که خودم یک هفته رو تخت بودم! اینروزا هی بلاس که برسرم نازل میشه! خدا بخیر بگذرونه تا آخر سال زنده بمونم معجزه شده!


 

نوشته شده توسط قاصدک در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 ساعت 11:16 موضوع | لینک ثابت


سرشارم...

 

سرشارم از عشق،آرومترم از همیشه...

 

***

دوباره تو کنارمی هوای بوسه با منه

تمام آرزوی ما همین به هم رسیدنه

دوباره تو سکوت من صدای خنده ساز شد

شنیدن صدای تو برای من نیاز شد

دوباره با نگاه من نگاه تو یکی شده

دوباره از تو مُردنم شریک زندگی شده

به هر دری که میزنی دوباره مقصدت منم

دوباره میرسم به تو به هر دری که میزنم

دنیامی میدونی تو قلبم میمونی

دریای آتیشی رویای بارونی

دستامو میگیری دنیامو میبازم

دستاتو میگیرم رویامو میسازم

منو به عطر یک نفس تو اوج بوسه خاک کن

برای این یکی شدن رو قلب من حساب کن

به اوج قصه میرسم اگه تو باورم کنی

کنار من نفس بِکش که مبتلا ترم کنی

آهنگ دوباره تو (هلن)

 

بهترین های آلبوم فصل من (هلن)

دوباره تو

وقتی تو نباشی

بیداری

تردید


 

نوشته شده توسط قاصدک در شنبه هفتم شهریور 1388 ساعت 14:50 موضوع | لینک ثابت


از دفتر خاطرات یک تازه عروس(طنز)

دوشنبه: الان رسیدیم خونه بعد از مسافرت ماه عسل و تو خونه جدید مستقرشدیم. خیلی سرگرم كننده هست اینكه واسه ریچارد آشپزی می‌كنم. امروز می‌خوام یه جور كیك درست كنم كه تو دستوراتش ذكر كرده ۱۲ تا تخم مرغ رو جدا جدا بزنین ولی من كاسه به اندازه‌ی كافی نداشتم واسه همین مجبور شدم ۱۲ تا كاسه قرض بگیرم تا بتونم تخم مرغ‌ها رو توش بزنم .

 

سه‌شنبه

ما تصمیم گرفتیم واسه‌ی شام سالاد میوه بخوریم. در روش تهیه ی اون نوشته بود ”بدون پوشش سروشود” ، لباس و سس‌زدن= dressing. خب من هم این دستور رو انجام دادم. ولی ریچارد یكی از دوستاشو واسه شام آورده بود خونه مون.

 

نمی‌دونم چرا هر دوتاشون وقتی كه داشتم واسه‌شون سالاد رو سرو می‌كردم اون جور عجیب و شگفت‌زده به من نگاه می‌كردند.

چهارشنبه

من امروز تصمیم گرفتم برنج درست كنم و یه دستور غذایی هم پیدا كردم واسه‌ی این كار كه می‌گفت قبل از دم كردن برنج كاملا شست‌وشوكنین.

پس من آب‌گرم‌كن رو راه انداختم و یه حموم حسابی كردم قبل از اینكه برنج رو دم كنم.

ولی من آخرش نفهمیدم اینكار چه تاثیری تو دم كردن بهتر برنج داشت.

پنج‌شنبه

باز هم امروز ریچارد ازم خواست كه واسه‌ش سالاد درست كنم. خب من هم یه دستور جدید رو امتحان كردم.

تو دستورش گفته بود مواد لازم رو آماده كنین و بعد اونو روی یه ردیف كاهو پخش كنین و بذارین یه ساعت بمونه قبل از این كه اونو بخورین.

خب منم كلی گشتم تا یه باغچه پیداكردم و سالادمو روی یه ردیف از كاهوهایی كه اون جا بود پخش كردم و فقط مجبور شدم یه ساعت بالای سرش بایستم كه یه دفعه یه سگی نیاد اونو بخوره.

ریچارد اومد اون جا و ازم پرسید من واقعا حالم خوبه؟

نمی‌دونم چرا؟عجیبه. حتما خیلی تو كارش استرس داشته.

باید سعی كنم یه مقداری دلداریش بدم.

جمعه

امروز یه دستورغذایی راحت پیدا كردم. نوشته بود همه‌ی مواد لازم رو تو یه كاسه بریز و بزن به چاك.

beat it = در غذا: مخلوط كردن، درزبان عامیانه: بزن به چاك.

خب منم ریختم تو كاسه و رفتم خونه‌ی مامانم.

ولی فكر كنم دستور اشتباه بود چون وقتی برگشتم خونه مواد لازم همون جوری كه ریخته بودمشون تو كاسه مونده بودند.

شنبه

ریچارد امروز رفت مغازه و یه مرغ خرید و از من خواست كه واسه‌ی مراسم روز یك‌شنبه اونو آماده كنم ولی من مطمئن نبودم كه چه جوری آخه می‌شه یه مرغ رو واسه یك‌شنبه لباس تنش كرد وآماده اش كرد.

قبلا به این نكته تو مزرعه‌مون توجهی نكرده بودم ولی بالاخره یه لباس قدیمی عروسك پیداكردم و با كفش‌های خوشگلش. وای من فكر می‌كنم مرغه خیلی خوشگل شده بود.

وقتی ریچارد مرغه رو دید اول شروع كرد تا شماره‌ی ۱۰به شمردن ولی بازم خیلی پریشون بود. حتما به خاطر شغلشه یا شایدم انتظارداشته مرغه واسه‌ش برقصه.

وقتی ازش پرسیدم عزیزم آیا اتفاقی افتاده؟ شروع كرد به گریه و زاری و هی داد می‌زد آخه چرا من؟ چرا من؟

هووووم … حتما به خاطر استرس كارشه … مطمئنم ...


 

نوشته شده توسط قاصدک در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 ساعت 12:26 موضوع | لینک ثابت


وقتی که چشمان تو را می بینم درد و اندوه خود را فراموش می کنم و چون تو را می بوسم حس می کنم که بکلی شفا یافته ام . اگر سر خود را به سینه ی تو بگذارم نشاطی آسمانی بر فراز سرم پرواز می کنم ، با این همه اگر بگویی " تو را دوست دارم " به تلخی خواهم گرست.


 

نوشته شده توسط قاصدک در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 ساعت 10:5 موضوع | لینک ثابت


یک اضطراب اجتماعی در زنان و دختران

یک اضطراب اجتماعی در زنان و دختران

کم رویی، نوعی ترس یا اضطراب اجتماعی بوده که به واسطۀ آن زن یا مرد از مواجه شدن با افراد ناآشنا و ارتباطات اجتماعی گریزان است.ریشۀ اصلی کم رویی می تواند در ترس یا اضطراب اجتماعی نهفته باشد. اضطراب یک پاسخ طبیعی در مقابل هر نوع تهدید یا فرآیند آگاه کننده و اخطاری به فرد دربارۀ یک خطر یا موقعیت دشوار می باشد. اضطراب در حد متعادل آن برای بسیاری از اعمال و رفتارهای انسان و تلاش و حرکت و آمادگی برای مقابله با تهدیدها و خطرهای طبیعی و اجتماعی ضروری می باشد. اما زمانی که نگرانیهای فرد نسبت به مسایل مختلف فزونی می یابد، دچار اضطرابی می شود که در نتیجه اعتماد به نفس او کاهش می یابد، قدرت نگرش واقع بینانه و برقراری ارتباط متقابل با دیگران به حداقل می رسد و گریز از ارتباطات معمول اجتماعی و دل مشغولی های مفرط، شخصیت را فرا می گیرد. اضطراب اجتماعی، وقوع نوعی ارزیابی شخصی در موقعیتهای مختلف اجتماعی است. به عبارت دیگر زنان و دخترانی که دچار اضطراب اجتماعی می باشند، از مواجهه با دیگران و از اینکه مورد داوری دیگران قرار گیرند، دچار ترس و واهمه هستند. زن یا دختر چنین احساس می کند که در هر موقعیت، شخص و یا اشخاصی هستند که به محض مواجه شدن با او شخصیت و اعمال و رفتارش را مورد بررسی و کنکاش قرار می دهند.بنابراین تا حد ممکن سعی دارد از مواجه شدن با دیگران دوری جوید.به عنوان مثال تمامی افراد ،تشویق شدن را دوست دارند و از تنبیه گریزان می باشند اما تعدادی از افراد بیش از اندازه دچار ترس و اضطراب اجتماعی بوده و اصولاً تمایلی برای حضور در موقعیتهای اجتماعی ندارند؛ چرا که برخوردهای اجتماعی را صحنۀ ارزیابی و نقادی خود تلقی می کنند. به عنوان نمونه سخن گفتن برای خانمهای کارمندی که در جلسات اداری شرکت می کنند و دچار کم رویی هستند، بسیار دشوار می باشد. البته ممکن است اکثر افراد در موقعیتهای اجتماعی خاص دچار اضطراب باشند اما افرادی که کم رو هستند و اضطراب اجتماعی بالایی دارند بیش از اندازه نگران هستند. افراد، جوامع ، خانواده ها و فرهنگهای مختلف، برای کم رویی معانی متفاوتی به کار می برند. به عنوان مثال، اغلب، نوجوانی را که به لحاظ روانشناسی اجتماعی فردی کم رو تلقی می شود به عنوان یک فرد متین، ساکت و مؤدب در نظر گرفته می شود و بعضی افراد کم رویی را برای دختران و زنان امری عادی و حتی صفتی مقبول و مثبت تلقی می نمایند و چنین دختران کم رویی را دخترانی با حیا و با عفت می دانند و حتی آنان را مورد تمجید و تشویق قرار می دهند اما از طرف دیگر، کم رویی برای پسران را یک مشی و طرز رفتار نامناسب و ناپسند می دانند. حیا و قدرت خویشتنداری یکی از صفات انسانهای متعالی است که ارادی و ارزشمند می باشند در حالی که کم رویی پدیده ای غیر ارادی، ، ناخوشایند و نشانگر معلولیت اجتماعی است که برای هر دو جنس پسر و دختر امری نامطلوب و نابهنجار می باشد. خانواده و جامعه باید تفاوت حیا و کم رویی را بداند و بشناسد. حیا، صرف ظاهر نشدن در جمع و اجتماع نیست. جامعۀ ما نیاز به حضور فعال و استفاده از استعدادها و توانمندی های زنان و دختران در عرصه های مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی دارد. در چنین جامعه ای کم رویی، جایی نخواهد داشت. حال آنکه حجب و حیا جایگاه و منزلت ویژه و ارزشمندی داشته و آحاد جامعه برای آن ارزش فراوانی قایل بوده و خواهند بود. باید توجه داشت که کم رویی یک پدیدۀ پیچیدۀ روانی- اجتماعی بوده و علت آن عمدتاً به روابط بین فردی و نحوۀ تربیت برمی گردد. در این میان خانواده یکی از علل اساسی در ایجاد کم رویی می باشد. نحوۀ ارتباطات خانواده و تجارب اولیه پسران و دختران خصوصاً در سالهای پیش از دبستان و اوایل دبستان نقش اساسی در شکل گیری شخصیت آنان خواهد داشت. الگوی رفتاری بزرگسالان، برنامه های تلویزیونی، نحوه و میزان ارتباطات عاطفی- کلامی و اجتماعی بزرگسالان با دختران و پسران، بیشترین تأثیر را در رشد اجتماعی کودکان دارد. انتظارات نامعقول والدین از دختران خود در شرایط مختلف و وادار کردن آنان به انجام رفتارهای قالبی و تصنعی در موقعیتهای مختلف اجتماعی همچون در حضور جمع مهمانان و مهمانیها، در کوچه و خیابان ، هنگام غذا خوردن و لباس پوشیدن ، صحبت کردن و ... سخت گیری بیش از حد و توقعات فراوان و غیر ضروری ، تنبیه ، تحقیر و یا برعکس حمایتهای افراطی و گزاف، از اصلی ترین زمینه های رشد معیوب اجتماعی دختران و بروز کم رویی است. تعارض و دوگانگی در رفتار والدین و بزرگسالان، موجب کشاکشهای درونی و در نتیجه، اختلال در رشد طبیعی شده، اضطراب شدید و کم رویی دختران را به همراه خواهد داشت. وراثت در کم رویی نقشی نداشته و اگر معتقد باشیم که یکی از علل کم رویی وراثت می باشد باید معتقد باشیم که : کم رویی از والدین یاد گرفته شده است چرا که والدین هم کم رو هستند اما نمی توانیم بگوییم کم رویی از طریق ژن و وراثت انتقال یافته است. ترس یکی از عوامل کم رویی به شمار می رود. کودک 6-5 ماهه ای را در نظر بگیرید. زمانی که با یک غریبه روبه رو می شود و یا حتی، یک آشنا را با لباسی متفاوت از قبل می بیند، خود را به مادرش می چسباند و روی خود را بر می گرداند. در حقیقت او به این دلیل کم رو است که دیگران از او قوی تر، قدرتمندتر و بزرگتر هستند. او نمی داند که در شرایط مختلف چگونه باید با فرد مقابل برخورد کرد. او کم کم که بزرگتر می شود با افزایش رابطه با اعضای خانواده و ارتباطات اجتماعی ، بر تجارب خوشایندش در ارتباط با دیگران افزوده شده و کودک از ارتباط و همنشینی با دیگران به خصوص آشنایان لذت می برد و ترسش فرو می ریزد. این حالت مقدمه لازم برای اجتماعی تر شدن کودک می باشد. کم رویی در میان تک فرزندان و فرزندان اول خانواده بیش از سایر کودکان دیده می شود. این مسأله زمانی به شکل جدی مطرح می شود که والدین قادر نباشند زمینه تربیت و رشد اجتماعی مطلوب و هماهنگ کودک را مطابق با نیازهای عاطفی و اجتماعی او فراهم آورند. فرزند اول یا تک فرزند معمولاً خود را با بزرگترها همانند سازی می کند و تمایل بیشتری به برقراری ارتباط با بزرگسالان دارد تا نسبت به همسالان. به عبارت دیگر فرزندان اول خانواده و تک فرزندها در ارتباط با همسالان و همکلاسی های خود بیشتر با مشکل مواجه می شوند تا با فراد بزرگسال. انتظارات فوق العاده و آرمان خواهی های فراوان والدین از کودکان و احساس ناتوانی این فرزندان در تحقق بخشیدن به این انتظارات، فرزندان را دچار احساس بی کفایتی می کند و خودپنداری ضعیفی پیدا می کنند. در نتیجۀ اضطراب زیاد، کم رویی در شخصیت این کودکان نمایان می شود.
مدرسه می تواند محیطی برای پروراندن مهارتهای اجتماعی و مشوقی برای اجتماعی شدن دختران و گستردن ارتباطات بین فردی آنان باشد. جای تأسف است که در بعضی از مدارس به جای تشویق به برقراری ارتباط، دخترانی را الگو و سرمشق دیگران قرار می دهند که دارای یک معلولیت اجتماعی یعنی کم رویی هستند. برخی از معلمان معمولاً بالاترین نمرۀ انضباط را به دانش آموزان کم رو می دهند و ازآنان به عنوان شاگردانی مؤدب، ساکت و حرف گوش کن یاد می کنند! و ... زمانی که معلمان، به طور مکرر دانش آموزی را به عنوان فردی ساکت، مؤدب و ... خطاب می کنند، در ابتدا خود دانش آموز به سکوت اجباری و رفتارهای به اصطلاح مؤدبانۀ مصنوعی سوق پیدا می کند و سپس دانش آموزان دیگر هم از او الگو می گیرند. این مسأله زمانی شکل حاد به خود می گیرد که یک دختر دانش آموز بنا به دلایلی همچون کمبودهای عاطفی و تعارضات خانوادگی تمایل به تأیید و مورد توجه سایرین واقع شدن داشته باشد. اعمال فشارهای روانی و اخلاقی، انضباط خشک ، تحقیر و تهدید، تنبیه و محدودیتهای شدید و غیر منطقی، هدایت دانش آموزان به سوی تسلیم پذیری محض و رفتارهای دیکتاتور منشانه، زمینه های اضطراب و کم رویی را در کودکان و دختران تشکیل خواهند داد. زن یا دختری که قادر به برقراری ارتباط با دیگران نیست احساس می کند که از دوستان و نزدیکان خود جداست. چنین فردی نمی تواند احساسات خوشایند یا ناخوشایند، امیدها و آرزوهایش را با نزدیکانش در میان بگذارد و پاسخهایشان را دریافت کند. احساس تنهایی، همانند کم رویی یک معلولیت اجتماعی به شمار می رود. هر کسی در یک شرایط یا موقعیت ویژه ممکن است احساس کند که تنهاست. فردی که مدام این احساس را داشته باشد به تدریج از ارتباطات بین فردی او کاسته شده و ویژگیهای افراد کم رو را می یابد. البته باید توجه داشت که کم رویی ناتوانی و معلولیت فرد در ارتباط برقرار کردن دیگران است و تنهایی مشکل انسان است در اثر فقر ارتباطی. صرف احساس تنهایی به معنای کم رویی یا ناتوانی اجتماعی نمی تواند باشد. احساس تنهایی نیز همیشه به معنای تنهایی و تنها بودن نیست مثلاً دختر یا زنی ممکن است در جمع خانواده و دوستانش احساس تنهایی کند اما زن یا دختر دیگری در حالی که دور از خانه و دوستانش است احساس تنهایی نکند. احساس تنهایی می تواند گذرا و موقتی باشد و فرد دوباره نشاط و شادابی زندگی را باز یابد و تمایل به فعالیت اجتماعی پیدا کند، اما اگر این احساس تنهایی بنا به دلایلی همچون ناکامیهای مکرر، رفتارهای تبعیض آمیز و بی عدالتی، سرخوردگی و قطع امید از پیوندهای عاطفی عزیزان، تقویت مداومت پیدا کند فرد عمیقاً احساس تنهایی خواهد کرد و نه تنها همچون افراد کم رو دچار ناتوانی و معلولیت اجتماعی خواهد شد بلکه احساس تنهایی، زمینه افسردگی را در او به وجود می آورد. این احساس تنهایی، در برخی موارد حتی می تواند به رفتارهایی چون فرار از خانه ، اعتیاد و خود کشی بینجامد. در حقیقت، درصد قابل توجهی از دختران و پسرانی که خودکشی و یا اقدام به خودکشی کرده اند تجارب فراوانی از احساس تنهایی و رها شدگی از طرف نزدیکان و دوستان صمیمی خود داشته اند.
به راحتی می توان یک شخص کم رو را از دیگران تمیز داد. تشدید ضربان قلب، برافروخته شدن چهره، به هم خوردن آهنگ تنفس، تغییر در تن صدا و ... از علایم فیزیولوژیکی در افراد کم رو می باشد. دوری جستن از جمع، خجالت کشیدن و به لکنت افتادن، بریده و کم حرف زدن، مضطرب بودن و دستپاچه شدن، ناخن جویدن و با انگشتان خود بازی کردن، با لباس خود ور رفتن ، سر را پایین انداختن و زیر چشمی نگاه کردن، غرق در افکار خود شدن و بیشتر به خود توجه کردن از دیگر ویژگیهای دختران وپسران کم رو می باشد. کم روها بیشتر تمایل دارند با کوچکتر از خود بازی کنند و سرگرم باشند. آنها سرگرم شدن و بازی کردن با اشیاء و لوازم مختلف را به جای انسانها ترجیح می دهند. با صدای آهسته و غیر طبیعی سخن گفتن، گرفته و نگران بودن، بیزاری شدید از نگاههای منتقدانۀ دیگران ، ضعف اعتماد به نفس ، بی جرأت و شهامت بودن در عین توانمندی و قدرتمند بودن، دوری از دعوت کردن و دعوت شدن توسط دیگران و در نهایت تمایل به تنهایی از دیگر خصوصیات زنان و مردان کم روست. کم رویی تقریباً در همۀ افراد و همۀ زنان و دختران وجود دارد و هر کسی به انحاء گوناگون تجاربی از آن را داشته است. اما گروهی از افراد ، تنها در بعضی مواقع و زمانهای خاص ، بعضی در غالب اوقات و تعدادی دیگر تقریباً در تمام موقعیتهای اجتماعی دچار کم رویی می شوند. در هر جامعه ای تعداد قابل ملاحظه ای از افراد با این مسأله مواجه می باشند. بدین ترتیب استعداد خلاقیتها و هنرهای این افراد در پشت سد کم رویی نگه داشته شده و از آنها استفاده نمی شود. به عنوان مثال، چه بسیار دخترانی هستند که نظرات علمی و سازندۀ قابل توجهی دارند اما به دلیل کم رویی، در جمع قادر نیستند تا نظرات خود را بیان نمایند و یا تعداد دانش آموزان و دانشجویان دختری که از نظر درسی در حد بالاتری از همکلاسی های خود قرار دارند اما به دلیل کم رویی نمرات کمتری به دست می آورند فراوان است. کم رویی بیشتر به روابط بین فردی و اجتماعی بر می گردد؛ در نتیجه برای رفع مشکل کم رویی باید روشهایی را به کار گرفت تا روابط بین فردی افزایش یافته و از نظر کیفیت نیز به سطح قابل قبولی برسد. به طور مثال، چنانچه در دختران و زنان استعداد و هنر خاص و مثبتی موجود است باید آن را تقویت کرده تا از این طریق اعتماد به نفسشان بیشتر شود چرا که هر چقدر اعتماد به نفس بالاتر باشد کم رویی کمتر می شود. همچنین، حضور در مهمانیها، فعالیتهای فوق برنامۀ مدارس و دبیرستانها، انجام بازیهای گروهی و انجام کارهای گروهی (تعاون) می تواند به از بین رفتن کم رویی کمک نماید. بیان و گفتار نیک و زیبا نیز در توان بخشی به کم رویی نقش مهمی دارد. چنانچه بدانیم منظور خودمان را چگونه بیان کنیم برای مدت طولانی هرگز کم رو نخواهیم ماند و زمانی که ببینیم صحبتهایمان توجه اطرافیان را به خود جلب می کند، جرأت پیدا می کنیم. شایان توجه است در جامعه ای اسلامی برای پذیرش مسؤولیتهای اجتماعی و انجام فرایض باید افراد از کم رویی به دور بوده و رشدی متعادل در جسارت و شجاعت اخلاقی در گفتار و رفتار داشته باشند و زنان و دختران مسلمان برای انجام بسیاری از امور و واجبات باید به دور از کم رویی باشند و آنان برای انجام فریضه های خود باید از شجاعت اخلاقی و مهارتهای برقراری ارتباط اجتماعی متقابل، مؤثر و مفید برخوردار باشند.

پ ن: به خاطر گل روی شما عزیزان هم که شده یه مدت دیگه هم می نویسم شاید فرجی شد!!! تا نگید چه لووووووس!!


 

نوشته شده توسط قاصدک در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 ساعت 11:27 موضوع | لینک ثابت


میخوام وبلاگمو حذف کنم!!!

همین...


 

نوشته شده توسط قاصدک در شنبه هفدهم مرداد 1388 ساعت 14:24 موضوع | لینک ثابت


“يك دختر در حمام ... يك پسر در حمام”

يك دختر در حمام



ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ لباساشو  درمياره رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره

۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه جلوي آيينه مي ايسته شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو, ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش

۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت , مو بدن, كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان

۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده, پرپشت كننده, براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده

۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره

۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره

۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه

۸ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي

۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه, حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده, احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته

۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده

۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت

۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه

۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه

۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه

ساعت ۸ شب
 


يك پسر در حمام
 


ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته , لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق

۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم

۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ, فيگور راست, نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره, (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه

۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز, آبي, بنفش

۵ـ در كمد شامپو ها رو باز نمي كنه چون اصلا توش چيزي نداره

۶ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون

۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره

۸ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا

9ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و ميشاشه توش

۱0ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه
خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه)

۱1ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق

۱2ـ حوله خيس رو پرت ميكنه ر
و تخت و ۲ دقيقه اي لباس مي پوشه


 

نوشته شده توسط قاصدک در سه شنبه ششم مرداد 1388 ساعت 10:16 موضوع | لینک ثابت


تو تنها می مانی

دل داده ام بر باد ، بر هر چه باداباد
مجنون تر از لیلی ، شیرین تر از فرهاد
ای عشق از آتش اصل و نسب داری
از تیره ی دودی ، از دودمان باد
آب از تو توفان شد ، خاک از تو خاکستر
از بوی تو آتش ، در جان باد افتاد
هر قصر بی شیرین ، چون بیستون ویران
هر کوه بی فرهاد ، کاهی به دست باد
هفتاد پشت ما از نسل غم بودند
ارث پدر ما را ، اندوه مادرزاد
از خاک ما در باد ، بوی تو می آید
تنها تو می مانی ، ما می رویم از یاد

                                                  قیصر امین پور


 

نوشته شده توسط قاصدک در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ساعت 12:52 موضوع | لینک ثابت


نامه های بچه ها به خدا

کتی

خدای عزیز!
به جای اینکه بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را

که هستند، حفظ نمی‌کنی؟

امی

خدای عزیز!
شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمی‌کشتند، در

مورد من و برادرم که مؤثر بوده.

لاری

خدای عزیز!
اگر یکشنبه، مرا توی کلیسا تماشا کنی، کفش‌های جدیدم رو بهت نشون میدم.

میگی

خدای عزیز!
شرط می‌بندم خیلی برایت سخت است که همه آدم‌های روی زمین رو دوست داشته

باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمی‌توانم همچین کاری

کنم.

نان

خدای عزیز!
در مدرسه به ما گفته‌اند که تو چکار می‌کنی، اگر تو بری تعطیلات، چه کسی کارهایت را

انجام می‌دهد؟

جین

خدای عزیز!
آیا تو واقعاً نامرئی هستی یا این فقط یک کلک است؟

لوسی

خدای عزیز!
این حقیقت داره اگر بابام از همان حرف‌های زشتی را که توی بازی بولینگ می‌زند، تو

خانه هم استفاده کند، به بهشت نمی‌رود؟

آنیتا

خدای عزیز!
آیا تو وافعاً می‌خواستی زرافه اینطوری باشه یا اینکه این یک اتفاق بود؟

نورما

خدای عزیز!
چه کسی دور کشورها خط می‌کشد؟

جان

خدای عزیز!
من به عروسی رفتم و آن‌ها توی کلیسا همدیگر را بوسیدند. این از نظر تو اشکالی

نداره؟

نیل

خدای عزیز!
آیا تو واقعاً منظورت این بوده که « نسبت به دیگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به

تو رفتار می‌کنند؟ » اگر این طور باشد، من باید حساب برادرم را برسم.

دارلا

خدای عزیز!
بخاطر برادر کوچولویم از تو متشکرم، اما چیزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، یک

توله سگ بود.

جویس

خدای عزیز!
وقتی تمام تعطیلات باران بارید، پدرم خیلی عصبانی شد. او چیزهایی درباره‌ات گفت که

از آدم‌ها انتظار نمی‌رود بگویند. به هر حال، امیدوارم به او صدمه‌ای نزنی.

دوست تو (اما نمی‌خواهم اسمم رو بگم)

خدای عزیز!
لطفاً برام یه اسب کوچولو بفرست. من فبلاً هیچ چیز او تو نخواسته بودم. می‌توانی

درباره‌اش پرس و جو کنی.

بروس

خدای عزیز!
برادر من یک موش صحرایی است. تو باید به اون دم هم می‌دادی‌ها! ها!

دنی

خدای عزیز!
من می‌خواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اینهمه مو در تمام

بدنش.

تام

خدای عزیز!
فکر می‌کنم منگنه یکی از بهترین اختراعاتت باشد.

روث

خدای عزیز!
من همیشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمی‌کنم.

الیوت

خدای عزیز!
از همه کسانی که برای تو کار می‌کنند، من نوح و داود را بیشتر دوست دارم.

راب

خدای عزیز!
برادرم یه چیزایی دربار? به دنیا آمدن بچه‌ها گفت، اما اون‌ها درست به نظر نمی‌رسند.

مگر نه؟

مارشا

خدای عزیز!
من دوست دارم شبیه آن مردی که در انجیل بود، 900 سال زندگی کنم.

با عشق کریس

خدای عزیز!
ما خوانده‌ایم که توماس ادیسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاس‌های دینی یکشنبه‌ها

به ما گفتند تو این کار رو کردی. بنابراین شرط می‌بندم او فکر تو را دزدیده.

با احترام دونا

خدای عزیز!
آدم‌های بد به نوح خندیدند « تو احمقی چون روی زمین خشک کشتی می‌سازی » اما

اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همین کارو می‌کردم.

ادی

خدای عزیز!
لازم نیست نگران من باشی. من همیشه دو طرف خیابان را نگاه می‌کنم.

دین

خدای عزیز!
فکر نمی‌کنم هیچ کس می‌توانست خدایی بهتر از تو باشد. می‌خوام اینو بدونی که این

حرفو بخاطر اینکه الان تو خدایی، نمی‌زنم.

چارلز

خدای عزیز!
هیچ فکر نمی‌کردم نارنجی و بنفش به هم بیان. تا وقتی که غروب خورشیدی رو که روز

سه‌شنبه ساخته بودی، دیدم، معرکه بود

 


 

نوشته شده توسط قاصدک در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 ساعت 12:32 موضوع | لینک ثابت


کد آهنگ